به خدا قسم که آن‌را،ثمر آن قدر نباشد

همه روز روزه رفتن،همه شب نماز کردن
 
همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به مکه،به برهنه پای رفتن
دو لب از برای لبیک،به وظیفه باز کردن
به معابد و مساجد،همه اعتکاف جستن
ز مناهی و ملاهی،همه احتراز کردن
شب جمعه‌ها نخفتن،به خـدای راز گفتن
ز وجود بی‌نیازش،طلب نیاز کردن

به خدا قسم که آن‌را،ثمر آن قدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

آن نه عشق است که از دل به زبان می آید

آن نه عشق است که از دل به زبان می آید

وآن نه عاشق که ز معشوق به جان می آید

گو برو در پس زانوی ســعادت بنشین

آن که از دست ملامت به فغان می آید

عاشق آن است که بی خویشتر از باد صبا

پیش شمشیر غمش رقص کنان می آید

حاشا لله که من از تیغ بگردانم روی

گر بدانم که از آن دست و کمان می آید

شرط عشق است که از دوست شکایت نکنند

لیک از شوق حکایت به زبان می آید

سعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیست

آتشی هست که دود از سر آن می آید